تبلیغات
روزمره های من
روزمره های من
تو خوب باش همه خوبن ..... 
قالب وبلاگ
نویسندگان

سلام

دیروز 4 شنبه صبح نظریه داشتیم رفتم دانشگاه . اولش که ساعت 8 رفتم هیچ کی نبود و

.

.

.

یه پسره که سیستم عامل داشت با لحن مسخره ای بهم گفت کلاستون تشکیل نمیشه الکی این همه راه رو اومدی گفتم اشکال نداره بنزین داریم حرص نخور که دیدم دو تا از دوستام اومدن و بعدش 3 تا از پسرا هم اومدن و ساعت 8 و نیم استاد اومد و کلاس شروع شد ده دقیقه بعدش هم 5 تا دیگه از پسرا اومدن که نیومده بودن بهتـــــــــــر بود استاد درس داد و بعدش اومدیم بیرون دیدم هه کلاس اونا تشکیل نشده و استاد ساعت 10 میاد بهش گفتم الکی این همه راه رو اومدی وقتت هدر رفته...

ساعت یازده و نیم که میخواستیم بیاییم خونه یکی از بچه ها گفت جزوتو بده من کپی بگیرم زودی برات میارم اولش گفتم نه ولی وقتی گلرسان گفت گفتم باشه اشکالی نداره من تا یه ربع دیگه هستم و بعدش میرم گفت باشه و رفت ... منم تا یه ربع به 12 صبر کردم نیومد به گلرسان گفتم پس من جزومو میسپارم به شما , بعدظهر که کلاس الگوریتم داریم ازت میگیرم گفت باشه شما برین ومنم اومدم خونه ....

راستی قبلش که به بچه ها گفتم بعدظهر کلاس میاین ؟؟؟ دو تا شون گفتن اره و یکی گفت نه . ولی ساعت 12 و نیم که زنگ زدن میگن ما بعدظهر نمیاییم (یعنی اگه من میرفتم سرکلاس تهنا بودم با پسرا ) زنگ زدم به داداشم که تو کلاس میای ؟ گفت نه کار دارم نمیرسم بیام گفتم باشه پس ساعت 3 ونیم برو جزوه منو از گلرسان بگیر گفت خب یکی دیگه دختر هم هست پس برو گفتم نه هوشیار گلرسان پسره گفت باشه میرم و منم شروع کردم ریاضی بخونم که میانترم داشتم   چقد فعالم ماشاله ...

شب اومده بهش میگم پس جزوه ام کو؟؟؟میگه یادم رفت نرفتم گفتم این جزوه نباشه پس چجوری دو هفته دیگه امتحان بدیم دو نفریم با یکی جزوه اونم دست بچه هاست !!!! دیگه هم باهاشون کلاس نداریم که برام بیاره گفت باشه شمارشو پیدا میکنم زنگ میزنم گفت باشه ... زنگ زده به نوری ... نوری شماره گلرسان اس کرده بعد زنگ زده به گلرسان بعد از کلی حرف زدن گفته که دفترو دادم به سجاد . د فردا صبح کلاس نرم افزار میاره و الان شمارشو برات اس میکنم بهش زنگ بزن خبــــــــــر بگیر... بعدش که اس داده نوشته سجاد . ز , اینا که دو نفرن به داداشم میگم الان جزوه دست کدومشونه ؟؟؟میگه سجاد . د رو میشناسی؟ گفتم اره کلاس نرم هم میاد بعد میگه سجاد . ز هم میشناسی ؟ گفتم اره اونم کلاس ریاضی میاد .. گفت ایول چه فعالی کدومشونو میبینی ؟ گفتم هردو تاشونو ... گفت پس مشکلی نیس اگه فردا کاری داشتی زنگ بزن من زنگش میزنم گفتم باشه

کلا درس عبرت گرفتم که هر کی جزوه خواست اول بهش بدم... والا اگه همون اول مثه ادم جزومو داده بودم کپی گرفته بود و زودی میومد دیر دادم باعث درد سر شد ...

الان به مدت دو هفته بود جزومو نیورده بودم خونه دست بچه ها بوده امروز اومده خونه بهش خوش امد میگم اخرشم جزومو از سجاد . د گرفتم ...

امرو صبح پنج شنبه هم نرم افزار داشتیم بچه ها قرار بود ارائه بدن استاد که اومد گفت خب کی قراره ارائه بده ؟ هیچ کی نرفت .. گفت چرا نمیاین ؟؟؟ (یعنی 4 نفر قرار بود فصل 10 و 11 رو ارائه بدن یکی که کلا غایب بود اون سه تا هم فصل 11 رو خونده بودن شاهکار در حد جام جهانی ) بعد استاد به پسره گفت تو بیا فصل 10 رو بگو دخترا فصل 11 رو بگن رفت ارائه داد و اومد با اینکه به قول خودش اصلا این فصلو نخونده بود ولی خوب توضیح داد (منظور از توضیح اینه که از روی اسلاید خوند ) ساعت بیکاریمون یه خانومه اومد برا پایانامش یه نظرسنجی داد پرکردیم در مورد دخترا و علم و دانشگاه بود ... ساعت بعدی که دخترا رفتم ارائه بدن خیلی خوب گفتن تسلطشون خوب بود برا بار اول ... وسط کلاس گوشیم از رو میز افتاد پایین ... پشت سریم یعنی سجاد بهم داد بهم گفت واااااااای این چه طرز برخورده فکر کنم شکست بعد که برداشت گفت مثه اینکه چیزیش نشده گفتم اره بیچاره عادت داره

ساعت 11 و نیم هم که رفتیم میانترم ریاضی بدیم بچه ها اومده بودن و سرکلاس هی به میزنگیدن وقتی گفتم کلاس داشتم باورشون نشد !!!!! بعد سجاد اومده میگه دیروز کلاس الگوریتم اومدی؟؟ گفتم نه شما اومدین ؟؟ گفت نه پرسیدم ببینم استاد درس داد یا نه ... (یعنی واقعا اگه میخواست بدونه استاد درس داده یا نه خب از دوستاش میپرسید اوناکه بیشترشون بودن ) بعد رفتیم سرجلسه برا امتحان استاد گفت یکی در میون بشینین یعنی ضربدری !!! بهش میگم بزرگ بنویس منم ببینم گفت باشه ... ولی طبق روال خودش نوشت یعنی اینقد بزرگ نوشت که دو تا برگ از استاد گرفت که بنویسه... اخر کار بهش گفتم دستت درد نکنه زیاد بزرگ مینوشتی !!! گفتم نه کامل توضیح دادم استاد خوب بفهمه

درسته که استاد گفت تقلب نکنین نمره کم میشه ولی ما تقلبمون رو کردیم دو تا سوال نوشتم فرستادم برا سمیه . د که خوشحال بشه

بای




طبقه بندی: روزمره های من،
[ یازدهم خرداد 91 ] [ 19:04 ] [ _ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


به نام خدا
با سلام خدمت کسانی که از وبلاگم دیدن میکنند من این وب رو برا دل خودم و برای یادداشت کردن ساختم که بعدا بیام و بخونم و ببینم چه روزایی رو داشتم