تبلیغات
روزمره های من
روزمره های من
تو خوب باش همه خوبن ..... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
شبی قبل از جنگ شیخ مریدانش را داخل خیمه جمع کرده و به یاران گفت: ببینید، من بهتون نمی‌خوام دروغ بگم. فردا همتون در جنگ کشته می‌شید. پس حالا من چراغ رو خاموش می‌کنم. هر کس که نمی‌خواد فردا تو جنگ شرکت کنه، می‌تونه بره. پس  چنین کرد. چراغ که روشن شد، همه‌ی مریدان  رفته بودند و شیخ  خیمه را در حالتی یافت که تمام وسایل آن غارت شده بود.
شیخ  گفت: هاها! خیلی خوب، شوخی بامزه‌ای بود. حالا دوباره چراغ رو خاموش می‌کنم، همه چی رو برگردونید سر جاش.
چراغ که روشن شد، حتی البسه شیخ را هم ربوده بودند.
شیخ در حالی که برهنه وسط خیمه وایساده بود گفت: بچه‌ها بس کنین دیگه
. کم‌کم داره بی‌مزه میشه. من یه بار دیگه چراغو خاموش می‌کنم
شیخ خواست چراغو روشن کنه که انگار چراغ رو هم برده بودن


طبقه بندی: شیخ و روزگارش،
[ هشتم خرداد 91 ] [ 10:20 ] [ _ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


به نام خدا
با سلام خدمت کسانی که از وبلاگم دیدن میکنند من این وب رو برا دل خودم و برای یادداشت کردن ساختم که بعدا بیام و بخونم و ببینم چه روزایی رو داشتم