تبلیغات
روزمره های من
روزمره های من
تو خوب باش همه خوبن ..... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
سلام
جای همگی بسیار خالی دو شب پیش رفتیم جشن فارغ التحصیلی زنداداشم
.... یعنی من بودم و زنداداشم و داداشم .... قرار بود از ساعت 8 شروع بشه تا 11 یعنی کارت ورودش اینو میگفت ... چون سالنش یه ذره دور بود ساعت 7 و نیم رفتیم تا 8 و نیم داشتیم پیدا میکردیم یعنی جا دیگه پرت تر از اونجا نبود حالا با چه زحمتی پیدا کردیم و رفتیم تو ... نگهبانه دم در گفت اینجا نیس زنگ بزنین به این شماره ادرسو بپرسین یعنی اخر هماهنگی.... زنگ زدیم و ادرس گرفتیم اون تالارو بلد بودیم و رفتیم ساعت 9 رسیدیم هنوز شروع نشده بود 9 و ربع شروع شد و تا تقریبا 10 عالی بود... ساعت 10 و ربع بود که گفتن دیگه دست نزنین خانما حجاباتونو درست کنین همه مثه ادم بشینن کسی چیزی نخوره اقا اینقدر حرف نزن و .... وقتی پرسیدن چی شده گفتن که پلیس بهشون گیر داده و گفته اینجا مراسم قاطیه و مشکل داره یکی از پسرای هوشیاردانشگاهشون دم در بوده وقتی ازش پرسیدن اینجا چه خبره گفته پارتیه و دارن قرص توزیع میکنن من اومدم بیرون .... پلیس تا چه حد خنــــــــــــــــگ که نیومده ببینه راست میگه یا نه ؟؟؟!!!! فقط بهشون تذکر داده تا نیم ساعت دیگه اینجا رو تخلیه کنین و برین .... دیگه بقیه مراسم سریع لوح یادبود ها رو دادن و خداحافظی کردن امدیم بیرون .... ساعت ده و نیم دیگه همه چی تموم بود و شام دادن گفتن ببرین خونه بخورین .... ماهم رفتیم پارک از خودمون پذیرایی کردیم و خوردیم و بعدش اومدیم خونه حدود یک و نیم بود مامانم هنوز بیدار بود منم نشستم کامل براش تعریف کردم که چه خبر بوده و چه اتفاقاتی افتاده "تازگی ها فهمیدم که چقد مامانمو دوست دارم یعنی واقعــــــــــــــا وقتی دوستامو میبین که اصلا با مامانون ارتباط خوبی ندارن تعجب میکنم خب پس واسه کی جریانا رو تعریف میکنن .... یا شاید هم تو دلشون میمونه بعدش غمباد میشه ... بی خیال ... و تقریبا سه بود که دیگه تصمیم گرفتیم بخوابیم ...
_ اونشب فهمیدم واقعا بچه های دانشگاه ما خیلی ماهن ... مثه ادم میمونن و همه پشت هم هستن و شاید جنبه شون بیشتر باشه ولی اونا نه ...جنبه صفـــــــــــــــر و انگار از پشت کوه اومدن یه مدرک گرفتن فک میکنن کوه کندن تقریبا اخلاق و رفتارشون مثله بی سوادای قدیمی و لات های محل میمونه .... این برداشت من بود و چیزی که میدیدم
....



طبقه بندی: روزمره های من،
[ بیست و هشتم اردیبهشت 91 ] [ 11:40 ] [ _ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ


به نام خدا
با سلام خدمت کسانی که از وبلاگم دیدن میکنند من این وب رو برا دل خودم و برای یادداشت کردن ساختم که بعدا بیام و بخونم و ببینم چه روزایی رو داشتم